الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
47
شرح كفاية الأصول
اشكالات بر جزئيّت ذهنى ( إلّا أنّ هذا . . . ) مصنّف در مقام اشكال بر مسئله جزئيّت ذهنيّه ، مىگويد : لحاظ آلى ، در مستعمل فيه مأخوذ نيست ( تا چه رسد به موضوع له ) ، زيرا اگر بخواهد در آن مأخوذ باشد ، سه اشكال دارد « 1 » : اشكال اوّل : اجتماع دو لحاظ در استعمال ( و إلّا فلا بدّ . . . ) اگر معناى آلى ، جزء موضوع له يا مستعمل فيه باشد ، لازم مىآيد هنگام استعمال دو لحاظ جمع شود : 1 - لحاظى كه جزء موضوع له يا مستعمل فيه مىباشد ( كه همان لحاظ « لحاظه حالة لغيره » است ) . 2 - لحاظى كه استعمال ، متقوّم به آن است و از سوى مستعمل انجام مىشود ( كه همان لحاظ لفظ و معنى است ) زيرا تا لفظ و معنى ، لحاظ نشود ، استعمال محقّق نيست . به عنوان مثال اگر در معناى « من » علاوه بر « الابتداء » ، قيد « لحاظ آلى » نيز لحاظ شود ( يعنى « من » مركّب از دو بخش « الابتداء » و « لحاظه آلة لغيره » باشد ) مستعمل بايد در هنگام استعمال « ابتداى ملحوظ به لحاظ آلى » را لحاظ كند . در اين صورت اجتماع دو لحاظ لازم مىآيد كه يكى « لحاظ آلى » است كه جزء موضوع له و يا مستعمل فيه قرار مىگيرد ، و ديگرى لحاظ لفظ و معنى است كه مستعمل ، هنگام استعمال آن را انجام مىدهد ، و حال آنكه اين اجتماع ، بديهى البطلان است ، زيرا مستعمل فقط « الابتداء » را لحاظ مىكند ، نه « ابتداى ملحوظ به لحاظ آلى » را . اشكال دوّم : عدم صدق معناى حرف بر امور خارجى ( مع أنّه . . . ) اگر لحاظ آلى ، جزء موضوع له و يا مستعمل فيه در حروف باشد ، لازم مىآيد كه حروف بر افراد خارجيه صدق نكند ، چون معناى حرف با قيد لحاظ آلى ، فقط در ذهن است و چيزى كه جايگاه ذهنى دارد بر خارج منطبق نيست .
--> ( 1 ) . اگرچه عبارت مصنّف ناظر به سه اشكال است ولى از جمله « فامتنع امتثال مثل سير . . . » كه در تتمّهء اشكال دوّم بيان كرد ، اشكال ديگرى استفاده مىشود . اين مطلب را در ذيل اشكال دوّم ، تحت عنوان « نكته » تذكر داديم ( ر . ك . ص 50 ) .